الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

70

إحياء علوم الدين ( فارسى )

هر يك از اين دو مذهب نزديك ما حق است ، و ليكن به اضافت دو حال . و سخن اهل تصوف هميشه قاصر باشد ، چه عادت هر يك آن است كه از حال نفس خود اخبار كند بس ، و حال ديگرى را مهم نداند . پس جوابها به سبب اختلاف احوال مختلف شود . و اين نقصان است به اضافت درجهء علم ، چه دانستن چيزها چنان كه هست فاضل‌تر و عالىتر ، و ليكن كمال است به اضافت همت و ارادت و جد ، از آن روى كه نظر او بر حال نفس خود مقصور باشد و كار غيرى را مهم نشناسد ، چه راه او به خداى نفس اوست ، و منازل او احوال او . و باشد كه راه بنده به خداى علم و تعليم بود . چه راههاى خداى بسيار است ، اگرچه در نزديكى و دورى مختلف است . و خداى بهتر داند كه راه كه راست‌تر است ، با آن كه در اصل راه شريك‌اند . پس گوييم كه حضور گناه و ذكر آن و اظهار اندوه بر آن كمال است در حق مريدى مبتدى ، زيرا كه چون آن را فراموش كند كثرت سوز نماند ، پس ارادت و انبعاث او در سلوك راه قوى نباشد ، و نيز ذكر گناه بيم و اندوه آرد كه از بازگشتن به مثل آن بازدارد . و آن به اضافت غافل كمال است ، و ليكن به اضافت سالك راه نقصان است ، چه آن كارى است از سلوك راه بازدارنده ، بل سالك راه بايد كه نايستد و به غير سلوك مشغول نشود . پس اگر مبادى وصول ظاهر شود و انوار معرفت و لوامع غيب منكشف گردد ، وى را مستغرق گرداند ، و التفات حالهاى سابق را در او مجال نماند . و آن كمال باشد [ 51 ] . بلكه اگر در راه شهرى از شهرها جويى باشد كه مسافر در گذشتن آن رنج بيند ، بدانچه كه پل آن را پيش از آن خراب كرده باشند ، آن گاه پس از گذشتن بر لب جوى بنشيند و براى خراب كردن پل بگريد ، اين مانع ديگر بود كه پس از فراغ از آن مانع بدان مشغول شود . آرى ، اگر وقت وقت رحيل نباشد ، بدانچه شب باشد و رفتن متعذر و در راه جويهاى ديگر ، و ترسد از نفس خود كه پلهاى آن را خراب كند ، بايد كه در شب براى خراب كردن پل بسيار بگريد و غمناك شود ، چه بسيارى غم عزم او را مؤكد گرداند كه در مثل آن معاودت ننمايد . اگر او را از تنبّه وثوقى حاصل شود كه معاودت به مثل آن ننمايد ، رفتن راه او را به از آن كه مشغول شدن به ذكر تخريب پل و گريستن براى آن . و اين نداند مگر كسى كه راه و مقصد و مانع و طريق سلوك بشناسد . و در « كتاب علم » و در « ربع مهلكات » بدان اشارت‌ها كرده‌ايم . بلكه مىگوييم كه شرط دوام توبه آن است كه از نعيم آخرت بسيار انديشد تا رغبت او بيفزايد ، و ليكن اگر جوان باشد نبايد كه از چيزى كه در دنيا نظير دارد ، چون حور و قصور ، بسيار انديشد ، چه آن انديشه بسى باشد كه رغبت او را بجنباند ، پس نقد طلبد و به نسيه راضى نشود . بلكه بايد كه لذتهاى لقاى خداى تفكر كند بس ، چه آن را در دنيا نظير نيست . و همچنين ذكر گناه باشد كه شهوت را حركت دهد ، و مبتدى را نيز آن زيان دارد . پس در آن حال فراموشى او را فاضل‌تر . و آن چه از گريه و نوحهء داود - عليه السلام - آمده است نبايد كه از تصديق اين تحقيق تو را باز دارد ، چه قياس نفس تو بر پيغامبران در غايت كژى باشد . چه ايشان در افعال و اقوال به درجه‌هايى كه لايق